
بذار همین الان که حالم خوبه باهات اتمام حجت کنم
اگه یه روز من انقدر احمق بودم که گفتم از زندگیم برو بیرون
تو باید انقدر باهوش باشی که بفهمی دارم زر میزنم !
..
تو در کودکی اونقدر مهربان بودی که حتی به گل های قالی هم آب میدادی
شاشو !
..
اس ام اس ما را باز می کنی؟ بدهم پدرت را در بیاورند پدر سوخته !؟
می دهم پدر پدر سوخته ات را در بیاورند اس ام اس ما را می خوانی؟
پاکش کن پدر سوخته، تو خجالت نمی کشی پدرسوخته؟!
اس ام اس ما را پاک می کنی؟!
..
اتل متل تشکر منقل کجاست با انبر
تریاک و بنگ و شیشه به یادتم همیشه !
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 9:56  توسط saymon
|
نمیدانم چرا بیمارم امشب / سکوتی خفته در گفتارم امشب
غم اشک دلم آهسته میگفت / پریشان از فراق یارم امشب . . .
..
به گزارش قلبم ، هوای چشمم ، به علت ندیدن عزیزم
تا لحظاتی دیگر بارانی میشود !
..
هرگز به دیگران اجازه نده قلم خودخواهی دست بگیرند
دفتر سرنوشت را ورق زنند ، خاطراتت را پاک کنند
و در پایانش بنویسند قسمت نبود . . .
..
ای بی تو زمانه سرد و سنگین در من / ای حسرت روزهای شیرین در من!
بی مهری انسان معاصر در توست / تنهایی انسان نخستین در من!
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 9:50  توسط saymon
|
نه می توان به یاد تو نبود و جاودانه شد
نه در غروب یک غزل مصرع عاشقانه شد
نه می توان ستاره را به روی آسمان نشاند
نه اینکه در ترانه ای به غیر تو گلی چکاند
نه می توان به خنده ی غریب قصه دل سپرد
که میتوان به جای تو در این فضای کهنه مرد
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 18:40  توسط saymon
|
درد هرکس را طبیبی داده ای
رنج هرکس را نصیبی داده ای
ای خدا آخر طبیب من کجاست
مردم از حسرت نصیب من کجاست
گه ندا آمد که ای شوریده حال
هرچه می خواهی در این درگه بنال
کار لیلی نیست آن کار من است
حسن خوبان عکس رخسار من است
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 18:29  توسط saymon
|
کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروکه ویران را
کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم!!!
ومن شمع می سوزم ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند
ومن گریان ونالانم ومن تنهای تنهایم !!!
درون کلبه ی خاموش خویش اما
کسی حال من غمگین نمی پرسد!!!
و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم
درون سینه ی پرجوش خویش اما!!!
کسی حال من تنها نمی پرسد
ومن چون تک درخت زرد پاییزم !!!
که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او
ودیگر هیچی از من نمی ماند!!!
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 18:26  توسط saymon
|
شد کوچه به کوچه جستجو عاشق او
شد با شب و گریه روبرو عاشق او
پایان حکایتم شنیدن دارد:
من عاشق او بودم و او عاشق او ...
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 18:9  توسط saymon
|
مرا دیووانه می خواهی ... زخود بیگانه می خواهی
مرا دلباخته چون مجنون ... زمن افسانه می خواهی
شدم بیگانه با هستی ... زخود بی خود تر از مستی
نگاهم کن ، نگاهم کن ... شدم هر آنچه می خواستی
سلام ای کهنه عشق من ... که یاد تو چه پا برجاست
سلام بر روی ماه تو ... عزیز دل سلام از ماست
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 18:4  توسط saymon
|

دو تنها دو بی کس ما دو تا هستیم
جدا از مردم آدم نما هستیم
فقط ماییم و ما و خالق یکتا
شدیم جز عشق او بیگانه با دنیا
بیا دستم بگیر از غم رهایم کن
صدای قلب من باش و صدایم کن
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 17:59  توسط saymon
|

بنویس ای سنگ تراش عاقبت شدم فداش ، بنویس تا بدونه عمرمو دادم براش . . .
..
بودیم و کسی پاس نمیداشت که هستیم
باشد که نباشیم و بدانند که بودیم . . .
..
ز کویت رفتم و الماس طاقت بر شکستم ، برو با یار خود بنشین که من بار سفر بستم
که بعدِ رفتنم جانا هزار افسوس خواهی خورد فلانی یارِ خوبی بود و من ،قدرش ندانستم . . .
..
وقتی دلمو شکستی حس کردم بیشتر دوستت دارم
چون حالا دلم چندین تیکه داشت که هر کدوم جداگونه دوستت داشت . . .
..
برای خواندن ادامه اس ام اس برو به ادامه مطلب
www.LOveTarin.com
اس ام اس های جدید
یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن
در شهر غربت ای خدا هرگز تو آزارش مکن
هر چند او از رفتنش چشمان من گریان نمود
لیک ای خدای مهربان از غصه پر بارش مکن . . .
..
خوشحالم که بردم چون کسی رو از دست دادم که دوستم نداشت
خوشحالم که باختی چون کسی رو از دست دادی که دوستت داشت . . .
..
تا که بودیم ، نبودیم کسی / کشت ما را غم بی هم نفسی
تا که خفتیم همه بیدار شدند / تا که مردیم همگی یار شدند
قدر آن شیشه بدانید که هست / نه در آن لحظه که افتاد و شکست . . .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 18:0  توسط saymon
|
هر کسی گمشده ای دارد و خدا گمشده ای داشت
هر کسی دوتاست و خدا یکی بود و یکی چگونه می توانست باشد؟
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند هست
و خدا کسی که احساسش کند نداشت
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آن را ببیند
خوبی ها همواره نگران که آن را بفهمد
و زیبایی همواره تشنه دلب است که به او عشق ورزد
و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد
و غرور در جستجوی غروری است که آن را بشکند
و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم آبان 1389ساعت 18:19  توسط saymon
|